یک شب، شخصی در محفلی که بر حسب اتفاق فراهم گردیده و او هم در آن جا دعوت بود تمام هم و حواسش را مصروف می داشت که برای حاضرین داستان شب زنده داری ها و نماز شب خواندن های خود را بیان کند، ولی چون چند نفری وراج و پرچانه هم در آن محفل حضور داشتند مجال سخن گفتن به او نرسید. لذا ناچار شد چنگ به دامن حیلتی بزند و پس از مدتی اندیشه آب خوردن طلبید همین که آب حاضرشد نوشید و سلام الله علی الحسینی بگفت و اضافه کرد: "واقعاً امر غریبی است، تشنگی عجیبی داشتم، چرا که من همه شب، نیمه شب سر از بستر خواب بر می گیرم و نماز شب می خوانم و به همین سبب روزها تشنگی بسیار دارم و آبی پیاپی و فراوان می نوشم در این زمان رندی پرسید: "جناب" بین نماز شب خواندن و عطش بسیار پیدا کردن چه تناسبی وجود دارد او گفت مگر نمی دانی که نماز شب بسیار آب می کشد؟! "باید متوجه بود که خوردن غذای سنگین ایجاد عطش می کند و عوام به این حالت می گویند. فلان غذا یا خوراک چرب آب می کشد یعنی ایجاد عطش می کند. با این تدبیر آن شخص زیرک ماهم خواست بگوید که نماز شب یا عبادت های سحر گاهی دارد و میزان عبادات خود رابا سنگینی و غذا و عطش مقایسه کرد غافل از این که بین سنگینی غذا با عبادت تفاوت از زمین تا آسمان است. این مثل در مورد کسانی گفته می شود که از در زهد و ریا کاری در می آیند و به عبادت زیاد تظاهر می کنند و خود را مقدس و دائم ذکر می شمارند. پس بر سبیل طنز و استهزاء می گویند: "بله آقا نماز شبش آب می کشد."



منابع این نوشتار محفوظ است.