نام: فاطمه، زهرا.

کنیه: ام الحسن، ام الحسین، ام المحسن، ام الائمه و ام ابیها.

مشهورترین القاب: زهراء، بتول، صدیقه کبری، مبارکه، عذراء، طاهره و سیدةالنساء.

پدر: پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) حضرت محمد بن عبدالله.

مادر: خدیجه کبری، اولین همسر پیامبر (ص) و اولین زنی که به او ایمان آورد.

تولد: مکه، روز جمعه بیستم ماه جمادی الثانیه، سال پنجم بعثت.

مدت عمر: هجده سال.

شهادت: مدینه، سال یازدهم هجرت، حدود دو ماه و نیم یا سه ماه پس از فوت پیامبر(ص).

مدفن: قبرستان بقیع که بنا به وصیت خود ایشان شب هنگام و مخفیانه توسط امیرالمؤمنان علی (ع) صورت گرفته و تا به امروز محل دقیق قبر ایشان معلوم نیست.

فرزندان: امام حسن مجتبی (ع)، امام حسین سیدالشهداء (ع)، زینب کبری، ام کلثوم و محسن که توسط غاصبان زمان سقط گردید.

نام ماماها: چهار زن برگزیده آسیه، مریم، حوا، کلثوم (خواهر حضرت موسی).

نام پرستاران: ده حورالعین بهشتی و دیگر فرشتگان.

شهادت

پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) مصیبت هایی گوناگونی قلب زهرا (س) را آزرده کرد و زندگی را برای او تلخ و غیر قابل تحمل گردانید. چرا که از یک سو فقدان پدر بزرگوار ایشان بر ایشان دردناک بود و از سوی دیگر رفتار توطئه آمیز دروغ گویان و متملقان در غصب خلافت امیرالمؤمنان علی (ع) روح و جسم مطهرش را می فشرد. همین مصیبت ها و رنج ها و دیگر آلام جان گاه باعث شد تا حضرت زهرا (س) پس از رحلت پیامبر (ص) همواره گریان و اندوهگین باشند و گاه به هنگام زیارت قبر ایشان و یا در خانه بسیار ناله و زاری کنند و چون گریه و زاری آن حضرت (س) مورد اعتراض مردم مدینه قرار گرفت امیرالمومنان (ع) برای ایشان در گورستان بقیع کلبه ای بنا نمودند که "بیت الاحزان" نامیده شد و حضرت زهرا (س) هر بامداد حسنین (ع) را بر می داشت و به آنجا می رفت و در میان قبرها تا شبانگاه می گریست و چون شب فرا می رسید امیرالمومنان (ع) می رفت و او را به خانه باز می گرداند. تا آن گاه که حضرتش بیمار شد و به بستر کسالت افتاد. شدت اندوه حضرت زهرا (س) در فراق پیامبر (ص) و آزردگی او چنان بود که هر چیز نشانی از پیامبر داشت او را گریان می ساخت و بی طاقت می نمود. دراین بین "بلال" مؤذن پیامبر (ص) تصمیم گرفت پس از آن بزرگوار برای دیگران اذان نگوید تا این که یک روز حضرت زهرا (س) فرمودند که می خواهم صدای مؤذن پدرم را بشنوم؛ این خبر به بلال رسید و به احترام زهرا (س) به اذان گفتن ایستاد؛ وقتی بانگ "الله اکبر، الله اکبر" بلال به آسمان برخاست حضرت زهرا (س) دیگر نتوانست جلوی گریه خویش را بگیرد و چون بلال به "اشهد ان محمداً رسول الله" رسید، زهرا (س) فریادی کشید و بیهوش شد. مردم به بلال گفتند: "دست نگه دار که دختر پیامبر (ص) از دنیا رفت." و گمان کردند آن گرامی وفات کرده است. "بلال" اذان گفتن را قطع کرد و آن را ناتمام گذاشت. وقتی زهرا (س) به هوش آمد از بلال خواست تا اذان را تمام کند ولی او نپذیرفت و عرض کرد: "ای سید بانوان! من از این که بانگ اذان مرا بشنوی بر جان شما بیمناکم." علاوه بر این در واقعه در بند کردن حضرت علی (ع) در زمان ابوبکر مردم جلو درب خانه حضرت علی (ع) آمدند و بر امیرالمومنین مسلط شدند و طنابی در گردن ایشان انداختند. حضرت فاطمه (س) میان امیرالمونین (ع) و مردم حائل شد و مانع بردن آن حضرت گردد ولی "قنفذ" ملعون با شلاق ضربه ای بر بازوی آن حضرت (س) کوبید به طوری که بازوی آن حضرت ورم کرد و همه تصور نمودند که ایشان بازو بند بسته است. سپس آن ملعون حضرت زهرا (س) را چنان از علی (ع) جدا نمود که به دیوار اصابت کرد و پهلوی آن حضرت شکسته شد و حضرت محسن سقط گردید. پس از این ماجرا حضرت زهرا (س) بستری شد و سرانجام  در اثر این صدمه ی طاقت فرسا و اندوه و غم جان گداز از پای در آمد و در سیزدهم جمادی الاولی و یا به قولی سوم جمادی الثانیه سال یازدهم هجری یعنی (هفتاد و پنج یا نود و پنج روز) پس از رحلت پدر بزرگوارش حضرت رسول اکرم (ص) دار فانی را وداع گفت و با شهادت خویش قلب شیعیانش را برای همیشه غم ناک کرد.

 


منابع این نوشتار محفوظ است.