حضرت امام "موسی کاظم (ع)" در "هفتم ماه صفر" سال "١۲۸ (ه.ق)" در منطقه "ابواء" واقع در نزدیکی شهر مدینه و مکه متولد شد. نام او "موسی"، کنیه اش "ابوالحسن" و "ابوابراهیم" و القابش "کاظم، صابر" و "صالح" است. مادرش "حمیده مصفّاة" نام داشت و پدرش حضرت امام "جعفر صادق (ع)" پیشوای ششم مسلمین بود. عامه او را "باب الحوائج" می دانستند چرا که توسل به آن حضرت را برای رفع مشکلات و معضلات خویش مجرب می شمردند. در زمان امامت ایشان "هارون الرشید" (لعنت الله علیه) از سر سختی "آل علی (ع)" در برابر حکومت جبار پیشه بنی عباس در رنج و عذاب قرار گرفت به همین دلیل کوشید تا آن ها را منکوب و سرکوب نماید. وی علویان بغداد را به مدینه تبعید کرد و گروه بی شمار از ایشان را مسموم و به شهادت رساند آن ملعون حتی از زیارت مردم از قبر حضرت "سیدالشهدا (ع)" نیز جلوگیری نمود و فرمان داد تا آن قبر شریف و خانه های مجاور آن را خراب کردند. هارون الرشید پول های گزافی را به شاعران و متملقان خود فروخته ی درباری بخشید تا "آل علی (ع)" را هجو نمایند. از جمله این افراد "منصور نمری" بود که در ازای قصیده ای که در هجو "آل علی (ع)" سرود او را به خزانه مسلمین بردند تا هرچه می خواهد از آن جا بر گیرد. شکی نیست که در آن اوضاع و احوال حضرت امام "موسی کاظم (ع)" نمی توانستند با حکومت جبار پیشه و متکبر عباسی موافقت نمایند، از این رو به قیام "فخ" رضایت دادند. از طرفی "هارون" نیز از تماس های مکرر و مخفی شیعیان با آن گرامی و کارگزاران دستگاه حکومتی خویش آگاه بود و می دانست که اگر امام (ع) به هر دلیلی زمینه قیامی را فراهم سازند، حکومت او را واژگون خواهند کرد. پس در نهایت و برای عوام فریبی مردم با وقاحت تمام در برابر قبر "پیامبر اکرم (ص)" ایستاد و بی آن که از غصب خلافت و ستم ها و خوردن اموال مردم مستضعف حرفی به میان آورد خطاب به "پیامبر (ص)" گفت: "یا رسول الله از تصمیمی که در مورد فرزندت "موسی بن جعفر (ع)" گرفته ام عذر می خواهم؛ من باطناً نمی خواهم ایشان را زندانی کنم اما چون می ترسم بین امت تو جنگ واقع شود؛ این کار را می کنم". پس از آن دستور داد تا حضرتش را در حالی که در کنار قبر جدش "پیامبر اکرم (ص)" مشغول به نماز خواندن بود دستگیر کردند و در بصره زندانی نمودند. امام (ع) یک بار در زندان نامه ای به "هارون الرشید" نوشت که مبین ظلم و جور آن ستم پیشه و بیان کننده عقوبت کار نادرست او بود. ایشان در بخشی از این نامه آورده اند: "... هیچ روزی در سختی بر من نمی گذرد مگر این که همان روز بر تو در آسایش و رفاه می گذرد؛ اما می باش تا هر دو ره سپار روزی شویم که پایانی ندارد و تبه کاران در آن روز از زیانکارانند ...". در این مدت امام یک سال در زندان "عیسی بن جعفر" والی بصره به سربرد و خصلت های آن حضرت چنان در وی تاثیر گذارد که به "هارون الرشید" نوشت: "او را از من باز ستان وگرنه آزادش خواهم کرد."

سپس به دستور "هارون" امام (ع) را به بغداد بردند و نزد "فضل بن ربیع" محبوس کردند.

مدتی بعد حضرتش به "فضل بن یحیی" سپرده شد و نزد او زندانی گردید.

ولی در نهایت زندان "سندی بن شاهک" آخرین جای گاه امام "هفتم شیعیان (ع)" بود.

علت این نقل و انتقالات آن بود که "هارون الرشید" ملعون از زندان بانان ایشان می خواست تا امام (ع) را معدوم سازند؛ اما هیچ یک از آنان تن به این کار نداد تا این که دژخیم آخر یعنی "سندی بن شاهک"، به اشارت اربابش، آن عزیز گرامی را مسموم کرد و به شهادت رساند پیش از در گذشت ایشان "هارون الرشید" (لعنت الله علیه) گروهی از شخصیت های معروف را نزد خود حاضر ساخت تا گواهی دهند که حضرت امام "موسی کاظم (ع)" مورد سوء قصد قرار نگرفته و صحیح و سالم است. وی با این کار می خواست تا خود را از قتل آن بزرگوار تبرئه نماید ولی هوشیاری و نستوهی آن حضرت "هارون" را رسوا ساخت، چرا که ایشان با وجود مسمومیت شدید و بدی حال و احوال به شاهدین نگریستند و فرمودند: "مرا به وسیله نه عدد خرما مسموم کردند؛ بدنم فردا سبز خواهد شد و پس فردا از دنیا خواهم رفت" و چنین هم شد. سرانجام آن حضرت در "۲۵ رجب" سال "١۸۳ (ه.ق)"، به آسمان عروج کرد و زمین و تمام اهالی خوب و بدش را تنها گذاشت.



منابع این نوشتار محفوظ است.