پیش از اسلام و چند دهه مانده به بعثت "پیامبر اکرم (ص)" دین "موسی (ع)" بازیچه ی دست مردمان شد و دین "عیسی (ع)" ملعبه ی پدران روحانی قرار گرفت، بت پرستی و گاوپرستی افزایش یافت و جهان در گمراهی و تباهی فرو رفت، سیاهی و فقر همه جا دیده می شد و استثمار طبقاتی اجتماع و مردم را به فلاکت می کشید. در این میان اراده خداوند بر آن قرار گرفت تا این تاریکی و ظلمت را بزداید و تاریکی بیراهه ها را با چراغی تابناک و فروزان روشن کند. مشیت بر این بود تا مردی با نفوذ و صاحب کلام از نور هدایت خویش مردم را آگاه سازد و بر این انسان های فریب خورده و هزار توی بی خرد نور ایمان بتاباند. این واقعه در سحر گاهی روشن اتفاق افتاد در "هفدهم ربیع الاول" که در آن نوزادی پا به عرصه وجود گذاشت که از برکت قدومش سراسر عالم منور شد در آن شب هنگامی که "محمد (ص)" متولد شد چهارده کنگره زیبا از "کاخ انوشیروان" فرو ریخت و آتشکده ی چندین هزار ساله فارس خاموش شد. "پیامبر (ص)" در دامان زنی پرهیزکار به نام "حلیمه" دایه خویش از قبیله "بنی سعد" تعالی یافت و از همان اوان کودکی مورد تأیید مردم قرار گرفت. پدر بزرگش "عبدالمطلب" و عمویش "ابوطالب" او را بسیار دوست می داشتند و مردم به او عشق می ورزیدند وی از همان آغاز کودکی مورد امتحان الهی قرار گرفت تا درس صبر و بردباری را بیاموزد. در آن دوران سخت ابوطالب یار و یاور "پیامبر (ص)" بود و در سفرهایش او را به همراه می برد. در آن زمان "پیامبر (ص)" برای معاش خویش در کنار عمویش به چوپانی پرداخت تا علاوه برتأمین مخارج کمکی هم برای عمویش باشد. پایه های اخلاقی او در دوران جوانی شکل گرفت طوری که به محمدامین مشهور شد. وی در دوران جوانی، هنگامی به این مقام نائل شد که عربستان را فساد و هوس و پلیدی فرا گرفته بود حتی پیران قبایل، بی بند و بار بودند و خارج از هیچ گونه اعتنا. در چنین جامعه ای بود که "پیامبر اسلام (ص)" چهره نباخت و جذب فساد حاکم بر سر زمینش نشد. او در این زمان بود که به مقام پاکی و امانت رسید و آوازه شهرت و محبوبیتش عالم گیر شد. در این بین "خدیجه" دختر "خویلد" که قبلاً دو شوهر او فوت کرده بودند و به خاطر ثروت و زیبایی اش خواستگاران فراوانی داشت غلامی را به همراه "محمد (ص)" برای تجارت به شام گسیل داشت که در این سفر پس از امانت داری "پیامبر" و سود سرشار این سفر به حضرتش علاقه مند شد و با او ازدواج کرد. "خدیجه" از "پیامبر (ص)" صاحب دو فرزند به نام های "قاسم" و "طاهر" شد که هر دو در کودکی از دنیا رفتند ولی پس از آن "ام کلثوم، رقیه، زینب و فاطمه (س)" متولد شدند. در آن زمان پرتنش "خدیجه (ص)" دوش به دوش "پیامبر (ص)" برای گسترش اسلام تلاش نمود و از حقوق محرومین پاس داری کرد. "پیامبر" قبل از بعثت به کوه حرا می رفت تا در محیطی آرام و دور از تنش به بزرگی و آثار آفرینش بیاندیشد ولی روزی "جبرئیل" بر آن حضرت نازل شد و سه بار آن حضرت را به خواندن دعوت نمود. در مرتبه سوم با آن که حضرت "محمد (ص)" قدرت خواندن و نوشتن نداشت با آرامش شروع به خواندن نمود و بدین طریق برای انجام رسالت خویش آماده شد. وی وحی الهی را به واسطه "جبرئیل" و گاهی نیز بدون او دریافت می کرد و پیام عبودیت و حق را به گوش مردم می رساند. "خدیجه" اولین زنی بود که به "محمد (ص)" ایمان آورد و تمام ثروتش را در اختیار او گذاشت در این مدت "علی (ع)" نیز که به خاطر تنگ دستی و قحطی از خانه ابوطالب نزد "پیامبر" آمده بود تحت تأثیر مهربانی های او قرار گرفت و در سن ده سالگی با بصیرتی کامل مسلمان شد "پیامبر اکرم (ص)" سه سال مخفیانه به دعوت مردم پرداخت و در این مدت بارها با "علی (ع)" در مسجدالحرام و منی در برابر مشرکان به خواندن نماز ایستاد پس از آن دعوت از خویشان و آشنایان را آغاز کرد. و در جلسات مختلف به ابلاغ رسالت خویش پرداخت. وی اعلام کرد که هر کس مرا بپذیرد وصی و جانشین من است. اما در جلسه ای که این سخن را سه بار تکرار فرمود کسی جز "علی (ع)" از جای خود بر نخواست و "محمد (ص)" فرمود: "این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست به سخنان او گوش فرا دهید و از او پیروی کنید." پیامبر (ص) از فراز کوه صفا با وجود مخالفت "ابولهب" مردم را به یکتاپرستی دعوت می کرد و در میان آن ها بی نوایانی که مورد ظلم واقع شده بودند سخنان "پیامبر" را به امید می شنیدند و به سوی او گرایش می یافتند. مخالفان "پیامبر" در صدد جلوگیری از کارهای او بر آمدند و "ابوطالب" را تهدید به جنگ کردند اما "پیامبر (ص)" حاضر به عقب نشینی از اهداف الهی خود نشد و همین عامل هم باعث وقوع جنگ گردید. جهل و نادانی و عدم رشد فکری باعث شد تا مخالفین "پیامبر" از جمله "ابوجهل، ابوسفیان، ابولهب، عاص بن وائل، اسرُدبن عبد یعوث، عتبه، شیبه، ولیدبن مغیره" دست به حیله های ناجوان مردانه زنند و "پیامبر" را آزار و اذیت کنند. آنان تهمت های بی شرمانه، ناسزاگویی و تمسخرهای خود را آغاز کردند و یاران وفادار آن حضرت را مورد شکنجه قرار دادند. نافرمانی ها، آزارها و کارشکنی های سیزده ساله ی مخالفان علیه "پیامبر" باعث شد تا حضرتش. مقدمات هجرت امت خویش را فراهم سازد مخالفان که از هجرت "پیامبر" آگاه شدند. تصمیم به قتل او گرفتند تا شبانه او را در بسترش به شهادت برسانند ولی سروش غیبی او را از نقشه شوم کافران آگاه ساخت تا شبانه از مکه خارج شود و "علی (ع)" در بستر او بخوابد (لیلة المبیت) پس از آن "پیامبر" به سوی "یثرب" (مدینه) حرکت کرد و در روز "جمعه ١۵ ربیع الاول" در میان استقبال پر شور مردم وارد این شهر شد (مدینه النبی). اولین اقدام "پیامبر" در مدینه ایجاد برادری و صمیمیت میان مهاجرین و انصار بود. در این جریان عقد برادری میان هر دو گروه خوانده می شد و "پیامبر، علی (ع)" را به عنوان برادردنیا و آخرت خود انتخاب کرد. پس از آن "پیامبر" در طول سالیان متمادی با مبارزه و جنگ در مقابل دشمنان و سلطه طلبان از حریم دین اسلام پاسداری کرد و مبانی آن را در بین احزاب و ملیت های مختلف گسترش داد آخرین حج "پیامبر" در سال دهم هجرت صورت گرفت حجی که در پایان آن و در محل غدیر خم حضرت "علی (ع)" را در مقابل "۹٠ هزار تن" از اصحاب و یاران به عنوان جانشین و وصی خود انتخاب کرد و با بلند کردن دست او ولایتش را اعلام نمود. از قضا اولین کسانی که به حضرت "علی (ع)" تبریک گفتند، ابوبکر و عمر بودند که بعدها خود غاصب خلافت شدند. سرانجام "پیامبر اکرم (ص)" در روز "بیست و هشتم صفر" سال "یازدهم (ه.ق)" وفات یافت و در "مدینه" به خاک سپرده شد. 

 


     

 منایع این نوشتار محفوظ است.