١. میهمان ‏دوستی امام رضا علیه ‏السلام

مرد گفت: سفر سختی بود. یک ماه طول کشید.

امام رضا (ع) فرمودند: خوش آمدی!

مرد: ببخشید که دیروقت رسیدم. بی ‏پناهی مرا مجبور کرد که در این وقت شب، مزاحم شما شوم.

امام لبخندی زدند و فرمودند: با ما تعارف نکن! ما خانواده ‏ای میهمان‏ دوست هستیم.

در این هنگام روغن چراغ گردسوز فرونشست و شعله ‏اش آرام آرام کم نور شد. میهمان دست برد تا روغن در چراغ بریزد، اما امام دست او را آرام برگرداندند و خود مخزن چراغ را پر کردند.

مرد گفت: شرمندهام! کاش اینقدر شما را به زحمت نمی‏ انداختم.

امام رضا (ع) در حالی که با تکه پارچهای، روغن را از دست مبارک شان پاک می‏ کردند، فرمودند: ما خانواده ‏ای نیستیم که میهمان را به زحمت بیندازیم.

*راوی: یکی از نزدیکان امام رضا علیه ‏السلام*

۲. پرداخت بدهى دوست و کمک هزینه

مرحوم علاّمه مجلسى، شیخ صدوق و دیگر بزرگان رضوان اللّه علیهم حکایت کرده اند: یکى از شیعیان و دوستان امام رضا (ع) به نام اءبومحمّد غفّارى گوید: در یک زمانى، بدهکارى من به افراد زیاد شده بود و توان پرداخت آن ها را نداشتم. با خود گفتم بهتر است نزد حضرت علىّ بن موسى الرّضا (ع) بروم، چون هیچ ملجاء و پناهى جز مولا و سرورم نمى شناسم؛ و تنها ایشان است که مرا ناامید نمى کند و کمک مى نماید تا قرض هاى خود را پرداخت کنم و زندگیم را سر و سامانى دهم. پس به همین منظور، عازم منزل امام (ع) شدم و چون به منزل حضرت رسیدم، اجازه ورود گرفتم؛ و هنگامى که داخل شدم به حضرت سلام کرده و در حضور مبارکش نشستم.

امام (ع) فرمود: اى ابومحمّد! ما از خواسته و حاجت تو آگاهیم و می دانیم چه تقاضائى دارى و براى چه این جا آمده اى. عجله نکن و ناراحت مباش. ما خواسته ات را برآورده مى کنیم.

پس چون شب فرا رسید، در منزل حضرت استراحت نمود. وقتى صبح شد مقدارى طعام مناسب آوردند و صبحانه را با آن حضرت تناول کردم .سپس حضرت (ع) فرمود: آیا حاضر هستى نزد ما بمانى یا آن که قصد مراجعت و بازگشت به خانواده خود را دارى؟

عرضه داشتم: یاابن رسول اللّه! چنان چه لطف نموده و خواسته ام را برآورده فرمایید از محضر مبارک شما مرخّص مى شوم؛ چون خانواده ام منتظر هستند.

پس از آن، امام رضا (ع) دست مبارک خویش را زیر تُشکى که روى آن نشسته بود بُرد و سپس مُشتى پول از زیر آن درآورد و به من عطا نمود. وقتى آن پول ها را گرفتم، ضمن تشکّر خداحافظى نموده و از منزل بیرون آمدم؛ چون آن ها را نگاه کردم، دیدم چندین دینار سرخ و زرد مى باشد و نوشته اى ضمیمه آن ها است:

اى ابومحمّد! این پنجاه دینار را به تو هدیه دادیم که بیست و شش دینار از آن را بابت بدهى خود پرداخت کنى و بیست و چهار دینار باقى مانده اش را هزینه ی زندگى خود گردانى و نیز خانواده ات را از سختى و ناراحتى نجات بدهى.



منابع این نوشتار محفوظ است.