X
تبلیغات
رایتل
مذهبی - تشنه ولایت " href="/rss">
منوی اصلی
آخرین مطالب وبلاگ
لینک های ویژه
لینک دوستان
لینک های مفید
لینک های تبادلی
نویسندگان
آمار بازدیدها:
19285

استخاره آنلاین با قرآن کریم

کد لحظه شمار غیبت امام زمان برای وبلاگهای مهدویت
  • ابزار صلوات
  • 
  • انجمن
  • حدیث موضوعی پخش زنده حرم
    درباره وبلاگ
    من خانم رشـیدی دانـش جوی رشـته الهـیات هستم خط مشی بنده در طـراحی و سـاخت این وبلاگ معرفی ارزشها و محاسن فرهنگی و مـذهـبی جـامـعـه اسـلامـی اسـت کـه بـه مـرور زمان و در گذر ایام از بیـن رفتـه اند امـید اســت که در این راه یار و یاور من باشید
    جستجو
    آرشیو مطالب
    صفحات مجزا
    لوگوی دوستان
    ابزار و قالب وبلاگ
    دانشنامه سوره ها
    سوره قرآن
    کاربردی

    اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

    کد دعای فرج آقا امام زمان ( عج )



    کد متحرک سازی عنوان وب

     

    خاطره ای از دکتر شریعتی

    آن زمان که در زندان پاریس به سر می بردم، بچه یک دانه ام در بیمارستان رسمی دولتی بستری بود؛ کسی که در آن غربت وهم انگیز، تنها مایه ی انس و دل گرمی ام شد. هر چند روز یک بار با هول و هراس و گرفتاری و سختی خودم را برای عیادتش به او می رساندم؛ بدین منظور به کمک یکی اقوامم به صورت کاملاً پنهانی هفته ای یکی دو بار، گاه هر شب پیشش می رفتم، خودم را به تختش می رساندم تا با هم درد دل کنیم و یک دیگر را تسلی بخشیم. دست های کوچکش را در دستم می گذاشتم و با حرف زدن، به او آرامش می دادم. به او می فهماندم که بیماری غربت است و خیلی سخت! ولی تو تنها نیستی؛ درست است که محبوسم اما به هر حال، فکر بکن که در این مملکت بیگانه پدری داری؛ کسی هست که اگر کاری از دستش ساخته نیست لااقل دلش پیش توست.

    اما یه روز که به خاطر تب شدیدش خیلی حالش بد شد، حرف بدی زد که در تمام عمرم سخنی بدان سختی و تلخی تصور هم نمی کردم. خیلی در من اثر کرد. گفت: "تو، برای من و دیدن من نیست که به این جا می آیی و با من حرف می زنی، بلکه به خاطر این است که به این بهانه بتوانی از زندان بیرون بیایی تا چند ساعتی را در هوای آزاد باشی؛ شهر و رهایی و آزادی را حس کنی؛ بیمارستان را ببینی!!"

    چه حالی پیدا کردم! خدایا! هیچ چیز هم نمی توانستم بگویم حتی جرأت غصه خوردن هم نداشتم، چون بچه ام بد حال بود و نباید او را ناراحت می کردم! آخ! نمی دانستم که اجباراً درد رنجی را احساس نکردن چقدر سخت است؟ سخت تر از هر رنجی در عالم حتی نویسندگی؛ غصه نخوردم، هر روز هم به عیادتش می رفتم اما نمی دانم چرا زبانم توان حرف زدن هم نداشت. محبت پدری را ببین! دلم نمی آید که از او عصبانی باشم. چه رنجی می برم که از حرفش آزرده نباشم. چه حالت عجیب و دشواری است! امشب باز پریشانی تازه ای دارم، هیچ کس با چنین حالی آشنا نیست؛ حتی غم ما و رنج هایم هم مخصوص خودم است، یک جور دیگری می باشد. چرا این جور؟!

    -----------------------------------------------------------------

     


    انجمن منتظران مهدی(عج) - پایگاه جامع مهدویت و دشمن شناسی ToRBaaT.iR تربت - سایت ی متفاوت در زمینه های متفاوت… حجاب تو
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • کد نوحه

    کد مداحی